تبليغاتX
TONEKA.Hassan Beygi.com

به نام پروردگار عا لی و علی (ع)

  نمی از اقیانوس وصف علی ( ع)  تقدیم به او که :

كه راست قامت ترين انسان

 

 در بندگي پروردگار،

 

               تبعيت ازرسول الله(ص)

 

                               و اجراي حق و عدالت بود.

 

محاسن وكمالات معنوي علي بن ابيطالب(ع)به قدري زيادوجامع است كه عقول بشري توان و كشش وفهم آنهمه فضيلت و برتري فوق العاده را ندارد ،تنها قرآن كريم است كه مي تواندآن برگزيده الهي رابه مامعرفي كندوخصوصيات اورا بيان نمايدوسخن به مدح ومنقبت وي بگشايدكه درعرفان وعلم بيكرانش آيه((علم الكتاب)) و در طهارت وپاكي طينتش آيه ((تطهير)) وبركرامت ورفعت شأنش آيه((ميثاق)) كفايت مي كند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در چهارشنبه 26 تیر1387 و ساعت 3:51 بعد از ظهر |

نقش معلم

نامه آبراهام لینكلن به معلم پسرش به پسرم درس بدهید او باید بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم كه وقت می گیرد ، اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش ، یك دلار كاسبی كند بهتر از آن است كه جایی روی زمین پنج دلار بیابد . به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد . از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید . اگر می توانید ، به او نقش موثر كتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز می كنند ، دقیق شود . به پسرم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم یاد بدهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می رسد انتخاب كند . ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بیاموزید كه از اشك ریختن خجالت نكشد . به او بیاموزید كه می تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست . به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید ة اما از او یك نازپرورده نسازید . بگذارید كه او شجاع باشد ، به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید كه چه می توانید بكنید ، پسرم كودك كم سال بسیار خوبی است

+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:56 قبل از ظهر |
راز زندگی
 
در افسانه‏ها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود
فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از
 فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت:
آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوه‏ها قرار بده. ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت
قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمی‏افتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و
 درون خودش نگاه كند. و خداوند این فكر را پسندید.
+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:52 قبل از ظهر |

  پیله

چه کسی می داند

که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند

که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشای

تو به اندازه یک پروانه زیبایی

پیله ات را بگشای

زندگی ، من ، خورشید

ما همه منتظریم

زندگی سبزتر از آن چیزی است

که تو در خاطر خود داشته ای

پیله ات را بگشای

دست از این همه ظلمت بردار

دل به یک روشنی محض سپار

پیله ات را بگشای ...

+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 2 خرداد1387 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
   
+ نوشته شده توسط hassan51 در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |
                             

                              

امکان دانلود  مداحی "نزار القطری"برای کاربران فراهم شد

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در چهارشنبه 3 بهمن1386 و ساعت 8:0 قبل از ظهر |

كوتاه اما خواندني

 

دوستت دارم

 

خطاي كوچك

 

تلقين

 

چه چيزي ياد گرفته اي ؟

 

 

انتظارات بالا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |

به نام خداوند بخشنده مهربان

نگاهي  كوتاه به زندگي حضرت فاطمه زهرا (ع)

 

چقدر سخته كسي رو كه دوستش داري تنهات بذاره و بره .. اونم براي هميشه. آرزو مي كني يه بار ديگه بتوني ببينيش . چشم هاي قشنگش رو باز كنه . به روت لبخند بزنه . يه بار ديگه مهربوني هاش رو از نزديك حس كني . محبت هاش رو . صفا و خلوصش رو . پاكي و معصوميتش رو . مظلوميش رو

چقدر سخته بدن بي روح عزيزترينت رو با دستهاي خودت غسل بدي . كفن كني . اونهم بي صدا . اشك بريزي اما آروم آروم . پاره هاي تنت - كودكان معصومت- هم نظاره گر باشند و چقدر سخته تحمل ديدن ذجه هاي بي صداشون .

دلت مي خواد داد بزني . گريه كني . اطرافيانت دلداريت بدن .

سنگ صبورت كه از پيشت پر كشد و رفت . حالا احساس تنهايي ميكني . انگار هيچ كسي تو اين دنيا برات باقي نمونده .

هر چقدر هم دلت بزرگ باشه . هر قدر كه پاك و معصوم باشي . هر قدر كه تحملت زياد باشه . حتي اگه مرد باشي . حتي اگه امام باشي . حتي اگه حضرت علي(ع) باشي . بازم تحملش سخته . خيلي سخت . آخه پاك ترين بانوي عالم و سرور زنان جهانيان ، حضرت فاطمه زهرا(س) به شهادت رسيده ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 29 دی1386 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

والدین عزیز و گرامی بدانید :

 

شخصیت فرزندان خود را به خاطر

 

 نمره ی ضعیف  تخریب نکنید

 

توجه شما والدین بزرگوار را به

 

 

نکاتی که برگرفته از نشریه ی

 

ماهانه ی پیوند است

 

 

جلب می کنم و امید آن دارم که

 

بکار ببندبد .

 

با سپاس فراوان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در جمعه 28 دی1386 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

درد دل با خدا

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدندهمه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه......
کاشکي که بارون بزنه
به سقف و ايوون بزنه
کاشکي دلم پر بگيره
شادي رو از سر بگيره
کاش دوباره بارون بياد
رو تن ياس و نسترن
کاشکي بوي خدا بياد
تو کوچه و تو باغ من
........................
کاش دوباره بارون بياد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلم جون بگيره
از غم دنيا.... نپوسم

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

سخنانی از ویکتور هوگو :

 

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است

 

که زير پاي پيرترين فرد دنياست آموخته ام ... که وقتي

 

عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود آموخته

 

ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي

 

است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ...

 

که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته،

 

 زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد آموخته ام ...

 

که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است

 

 آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي،

 

 نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ

 

 عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ...

 

که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را

 

انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي

 

با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي

 

تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است

 

 براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي

 

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني

 

در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

 

آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است،

 

 هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت 

 

  ميکند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته

 

ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را

 

تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در

 

 يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم

 

مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته

 

ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

 

آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا

 

       مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي

 

روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد

 

آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني

 

 که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است،

 

 اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه

 

از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده

 

 ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزويم اين است

 

که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش

 

 دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که

 

  مي  شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که 

 

 نمي  توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه

 

برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه  

 

           مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام

 

شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا

 

رفتن از کوه هستيد آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي

 

 نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته 

 

    مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد

 

آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار

 

هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

 

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 10:29 بعد از ظهر |

سخناني از ويكتور هوگو

 

ويکتور هوگو، درباره عشق گفته است...


مردن از فقدان عشق شديدترين حالت خفگي روح است.

 

شما اگر سنگ هستيد، آهن ربا مي باشيد، يا اگر گياه هستيد،

 

حساس باشيد و اگر بشر هستيد، عاشق باشيد.


براي عاشق هيچ چيز کفايت نمي کند، اگر سعادتمند باشد

 

 بهشت را مي خواهد و اگر به بهشت برسد

 

 آرزوي صعود به آسمان را مي کند.


اگر يک علف سبز روي تپه اي از يخ برويد

 

افکار نالايق هم مي توانند در قلب

 

عاشقي واقعي نمود داشته باشند.


محبوب واقع شدن چه مسئله بزرگيست

 

و دوست داشتن چقدر بزرگتر.


با نيروي عشق، قلب شجاع و بي باک مي شود.


اگر در جهان کسي براي دوست داشتن وجود نداشت

 

 آفتاب جهانتاب خاموش مي شد.


عشق، تبريکات فرشتگان به ستارگان آسمان است.


خداوند پشت همه چيز قرار دارد و همه چيز را پنهان مي کند.

 

 اگر مي خواهيد خدا و ناپيداها را ببينيد  

 

قلب خود را بروي عشق باز کنيد و عاشق شويد.


تمام اعمال خدا براي عشق است. عشق بقدري قوي است

 

 که مي تواند طبيعت را بنام فرمانبر استخدام کند.


آينده به قلب ها بيشتر از روح تعلق دارد.

 

عشق تنها چيزيست که مي تواند ابديت را اشغال و لبريز کند.

 

ابديت براي چيزهاي فنا نشدني است. عشق فناناذير است.

+ نوشته شده توسط hassan51 در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |

به دنبال گلي هستم كه ...

 

در پيچ و خم جاده ي زندگي

 

در كوچه پس كوچه هاي ذهنم

 

در تنگانگ راه باريكه هاي خاطراتم

 

هميشه و هميشه

 

به دنبال گلي بودم كه

 

 از بذر صداقت جوانه كرده باشد

 

با نور عشق و محبت

 

و با هواي مهرباني

 

رشد كرده باشد.

 

تو اي هم درد ، اي همنوع

 

اگر سراغي از اين گل بهشتي و يافت نشدني

 

داشتي از اين درد كشيده

 

و خسته و راه گم كرده برايش بگو

 

 سلام اين مهجور دلسوخته را به او برسان

 

و نشاني خوابگاه ابديم را به او بده  

                   

                 شايد كه ....

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |

سلام

 به اولين کسي که گل سرخ را کاشت سلام مي گويم

 و به اولين دلي که عاشق شد درود مي فرستم .
خوشا اولين خاطره !

خوشا اولين گفتگو و خوشا اولين لبخند!
مدام ثانيه هارا مي بينم که ازرو برويم مي گذرند

 و پشت خياباني گنگ گم مي شوند.
عمرمن کوه عظيمي از ثانيه هاست

 چقدرزود رفته است روزهاي با تو بودن
و چقدر زود آمده است روزهاي بي تو بودن .
به تو سلام مي کنم که :

روزگاري اتاق مرا ازبابونه  آکندي
و من درميان کلمات تو جوانه زدم

و دفترهايم ناگهان لال شدند .
به تو سلام مي کنم که :

 همواره از پنجره ها و نيلوفران خوش ذوق هواداري کردي
و هيچ گاه مرا درمهلکه عشق و نان تنها نگذاشتي .
چقدرتيره است روزهايي که ازنام دلاويز تو تهي است .

چقدرطولاني است جاده اي که گام تو را ازياد برده است .

چقدرلجوج است مدادي که نمي خواهد ازتو بنويسد .

شعرهايم رازير سايباني کوچک گرد مي آورم
تا نفسهاي تورا بياموزند و جز تو مضموني نپذيرند .
چرا به من نگاه نمي کني !چرا دستي به

سر و روي کلمات يتيم من نمي کشي !

چرا سري به تنهايي من نمي زني !
به تو سلام مي کنم که روزگاري حرفهايم را

ميان آيينه قسمت مي کردي .

به تو سلام مي کنم که عاشق سيبها بودي
و براي روحهاي گمشده نوحه مي سرودي .
دلم را به خانه تو مي آورم .

برايم فنجاني چاي و تکه اي شعربياور.
سلام مرا سبز کن !

اي يگانه اي که کهکشانهاي حوالي
خانه ات پاييز و زمستان ندارد

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |

                 منم ببر پیش خدا

 

يه شب تو او ج بي كسي و خستگي

 

يه سر زدم پيش خدا تو آسمون


شايد که پيداش بکنم عشق منو تو آسمون


شکر خدا اون اونجا بود تو آسمون رو ابرا بود


رفتم پيشش لباشو بوسيدم و باز

 

گرفتمش تو آسمون


گفتم عزيز کجا بودي کي اومدي تو آسمون


گفتم بهش بي معرفت سفر ميري تنها ميري


اونم کجا تو آسمون پيش خدا.

 

منم ميا م. منم ببر


از آسمون گفتي نرو پيشم بمون


گفتم به چشم دلبرکم . شا پرکم .عزيزکم


اون شب دلم پيش عزيز تا خود صبح نشسته بود


اون شب دلم ريشه غمها شو سوزوند


اون شب دلم تنها نبود


اون شب دلم خسته نبود

 
اون شب پرام بسته نبود


پر مي زدم تو آسمون خنده کنون شادي کنون


انگار که اين دنيا نبود


انگار يه قصر شيشه اي با درهاي خيلي بزرگ


پنجره هاي رنگارنگ ديواراي خيلي قشنگ


ساخته بودن تو آ سمون پيش خداي مهربون


ما توي اون قصر قشنگ رفته بوديم پيش خدا


رفتيم بگيم که اي خدا تا کي با شيم از هم جدا


گفتم خدا تنها شدم روي زمين


گفتم خدا خسته شدم از آدما


منم ببر تو آسمون پيش عزيز


گفتش خدا : دنياي من حساب داره بيهوده نيست


سختيها شم حساب داره دوريهاشم جواب داره


گفتم خدا دوست دارم عزيز من پيش خودت


منم ميرم روي زمين تا تو بگي بيام بالا پيش عزيز


تا ديگه دوري نچشيم منو عزيز....

+ نوشته شده توسط hassan51 در چهارشنبه 9 خرداد1386 و ساعت 11:57 بعد از ظهر |

داستاني عبرت آموز و ناراحت كننده :

مادر من فقط يك چشم داشت .

من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
اون براي امرار معاش خانواده

براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
يك روز اومده بود دم در مدرسه كه

به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خيلي خجالت كشيدم .

آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
به روي خودم نياوردم ،

 فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت ايي يي يي .. مامان تو فقط يك چشم داره
فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم.

  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...
روز بعد بهش گفتم :

 اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟
اون هيچ جوابي نداد....
حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ،

 چون خيلي عصباني بودم .
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداسته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر
سرش داد زدم ": چطور جرات كردي بياي به خونه

من و بجه ها رو بترسوني؟!"
گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد : " اوه خيلي معذرت ميخوام

مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم "
و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي

شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛

البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من
اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ،

منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ مي شدي از اينكه دائم باعث

خجالت تو شدم خيلي متاسفم
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي

 تو يه تصادف يك چشمت رو ازدست دادي
به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و

ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
بنابراين مال خودم رو دادم به تو
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست

 با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو
 مادرت.

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |

مرگ امواج

 

از دريا پرسيدم: که اين امواج ديوانه ي تو، از

 

 کرانه ها چه  مي خواهند؟ چرا اينسان پريشان

 

و در به در، سر به کرانه  هاي از همه جا

 

بي خبر مي زنند؟ دريا ، در مقابل سوالم

 

 گريست! امواج هم گريستند...

 

آن وقت دريا گفت: که طعمه ي مرگ، تنها آدم ها نيستند،

 

امواج هم مثل آدم ها مي ميرند! و اين امواج زنده هستند،

 

که لاشه ي امواج مرده را، شيون کنان به گورستان

 

سواحل خاموش مي سپارند! ...

 

(کارو)

 

طناب ماکدام است


مردي کنار بيراهه اي ايستاده بود
ابليس را ديد که با انواع

 

 طناب ها به دوش در گذر است .


کنجکا و شد و پرسيد:اي ابليس اين طناب ها براي چيست؟


جواب داد براي اسارت آدميزاد.


طناب هاي نازک براي افراد ضعيف النفس وسست ايمان

 

و طناب هاي کلفت هم براي آناني که دير وسوسه  

 

     مي شوند سپس از کيسه اي طناب هاي پاره شده را

 

بيرون ريخت وگفت:اين ها را هم انسان هاي با ايمان که

 

راضي به رضاي خدايند و اعتماد به نفس داشته اند پاره

 

کرده اند و اسارت را نپذيرفتند.


مرد گفت :طناب من کدام است ؟


ابليس گفت: اگر کمکم کني تا اين طناب هاي پاره را گره

 

بزنم خطا ي تو را به حساب ديگران مي گذارم.


مرد قبول کرد.ابليس خنده کنان گفت: عجب با اين  

 

ريسمان ها ي پاره هم ميشود انسان هلايي

 

چون تورا به بندگي گرفت!

 

«راستي! طناب ما کدام است؟!!!! »

 

کاري نکنيم که روزي حتي خودمان هم باور نکنيم

 

که داريم دروغ مي گوييم آن هم به خودمان و کاري

 

نکنيم که روزي به خدا هم دروغ بگوييم و اي کاش

 

روزي مردم با صداقتي همچون صداقت

 

چشمهاشان با هم سخن بگويند

+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 19 فروردین1386 و ساعت 0:20 قبل از ظهر |

               

 نوروز

 

 كهن ترين جشن تاريخ بشر ي

 

بي گمان، هرايراني د ر آغاز سال و شكوه بهاري

 

به مراسم زيبا و د لفريب نوروزي چشم مي دوزد

 

و شوق و شور نو شدن بر جانش نشاطي جاودانه

 

مي افكند . اين تعلق خاطر بـه مراسم سال نـو بـا

 

 پيام هاي معنوي نيز همراه است و در فرهنگ

 

 شادي آفرين ايراني، شور نوروز چنان عميق و زيبا

 

است كه كوله باري از شوق، صداقت ،و عشق به

 

همنوع را به همراه دارد و همه ساعت طبقات با

 

عقايد و قوميت هاي مختلف اين جشن ملي را

 

گرامي مي دارند .

 

سرزمين پهناور و خرم ايران در گستره فراخناي

 

جنگل هاي سبز ، كويرهاي تفديده و دشت هاي

 

پهناور ، سرزميني است با قدمتي به كهنسالي

 

تـاريخ كـه اقـوام متعددي در ايـن وسعت بيكران  

 

زيست كرده اند و با توجه به درخواست ، آرزو

 

و تمنا هاي خويش به رونق و آباداني اين خطه

 

پرداخته اند .

 

بي شك فرهنگ هر ملتي را عناطر دانش ، هنر

 

ادبيات ، دين و اسطوره تشكيل ميدهد ، فرهنگ

 

بومي ما رنگ سنتي دارد و نتيجه ميراث نسل

 

هاي مختلف با اندوخته هاي بزرگ تاريخي است

 

كه رنگ معنويت همه ي آن را زينت داده است .

 

متأسفانه نسل جديد خودآگاهي كافي نسبت

 

به اين فرهنگ خودي و بومي ندارد چون بر اين

 

نسـل شناخته شـده نيست قـابـل دفـاع نيز

 

 نمي باشد بر همين مبنا بايد ارزش هاي اين

 

رسوم را كه همراه اين نوروز به شكل آداب و

 

احـكـام پـديـدار مـي شـود بشناسيم و بـه

 

 مؤلفه هاي آن پي ببريم و اعتبار و ارزش آن

 

را بـاز گـوئيم مثلاً نظافـت خـانـه و غبار روبي ،

 

خود ارزش است كه همه در مراسم عيد نوروز

 

جلوه گر مي شود كه مي توان اهميت بهداشت

 

و رعايت سلامتي را به آن ضميمه كرد و يا هنگامي

 

كه به ديدار يكديگر مي رويم باز هم نوروز باعث

 

روابط فردي و اجتماعي است كه از ديدگاه ديني

 

نيز به عنوانصله رحم بدان توجه شده است

 

كـه ايـن امـر سبب مي شود كـه كـدورت هـا و

 

دوري ها بيش از يك سال ادامه نيابد .

 

نوروز جشن عامه مردم است ، جشن كشاورزاني

 

     كه از،زمستاني سرد رسته اند و به بهاري 

 

    شوق  آفرين پيوسته اند، جشن انسان هاي

 

آرمان خواهي  كه براي فرداي بهتر تلاش

 

مي كنند و نويد آور رهايي انسان هايي 

 

است كه مي كوشند شادي و كار را

 

جايگزين غم و تنبلي كنند .

 

                  بنياد نوروز :

 

بنياد نوروز به بيش از سه هزار سال باز

 

مي گردد و نخستين بار اين رسم نيكو را

 

جم پسر طهمورث نهاد .

 

چون سي سال از پادشاهي طهمورث

 

گذشت روزگارش سرآمد و فرزندش جمشيد

 

جانشين اوشد . جمشيد در جهت نظم و نسق

 

جامعه تحت امرش هزاران تأسيس ايجاد كرد

 

او در تغيير فصول و برگزاري جشن ها ، آداب

 

و رسومي را وضع كرد كه  نوروز يكي از آنها

 

است . و در  توضيح افزودند كه وي در راستاي

 

نهادن آداب و رسوم نيكو خواست ، عيدي براي 

 

خود قرار دهد ملت ؛ در يك روز بهاري كه مطابق

 

با اول اعتدال ربيعي بود در آذر آبادگان بر تخت

 

نشته بود و شعاع خورشيد كه بر جايگاه وي 

 

تابيده بود منظره اي دلپذير ، زيبا و باشكوه به

 

وجود آورده كه همه ي چشمها را به خود

 

مجذوب ساخت . از منجمين پرسيد :

 

امروز كدامين روز است ؟

 

به او گفتند:

 

اين روز آغاز بهار است و گفت : آن را جشن

 

بگيريم و آن روز را جشن فروردين و روز

 

خورشيد نام نهاد .

 

بي گمان كهن ترين جشن تاريخ بشري

 

نوروز است .

 

جمشيد يك هزار سال و پنجاه سال زيست

 

تا به دست ضحاك كشته شود و ضحاك

 

به دست فريدون در كوه دماوند به زنجير

 

كشيده شد و اين واقعه در نيمه ي روز مهرگان

 

انجام شد . پس نوروز را جمشيد و مهرگان

 

را فريدون بنا نهاد و بر همين اساس

 

جشن نوروز را حدود يك هزارو پنجاه سال از

 

جشن مهرگان كهن تر مي دانند .

 

نوروز جشن تولد زمين و زمان جهان وجهانيان

 

است و آغاز شكوفايي طبيعت .

 

براين مبنا بيش از همه توصيه ي مؤكد شده

 

است كه به خاطر ياد آوري از گذشتگان

 

 به وادي خاموشان و مقابر و آرامگاهاي

 

آنان سربزنند و براي آنان خيرات و مبرات كنيد

 

البته علت ياد آوري از دست شدگان آن است

 

كه در آن محيط ، به فكر رفتن از اين جهان باشد

 

و سعي كنيد كه زندگي را با حساب تر طي

 

كنيد و همين امر در هنگام تبادل طبيعت

 

نيز بر زندگي شما اعتدال مي بخشد

 

 ودرهر حركت ، طرح و برنامه ريزي دقيق تري

 

خواهيد داشت .

 

در اصل پديده جشن نوروز و آداب و سنن

 

 وابسته به آن يك امر ايستا و متوقف نيست

 

بلكه يك موضوع پويا و متحرك است كه

 

در يك جمع بندي دربرگيرنده ي تكوين

 

و تكامل جشن نشينان و جشن گيران

 

مي شود و ضمن دادن شادي و رونق

 

زندگي، آرمان خواهي و عدالت خواهي را

 

در آنان به وجود مي آورد .

 

اشخاص مؤمن و متدين در صورت امكان،تمام

 

ساعات نخستين روز سال جديد را با

 

 دعا و عبادت در منزل مي گذرانند اين

 

گروه در طليعه صبحدم غسل مي كنند و

 

آنگاه لباس بسيار تميزي مي پوشند، نماز

 

واجب و مستحبي را مي خوانند و به

 

قرائت قرآن كريم و كتب نفيس خويش

 

مشغول مي شوند و با زهد و عبادت

 

آرزومند كه سال نو را به خوشي و خرّمي

 

به سر برند .

 

به قول زنده ياد دكتر علي شريعتي :

 

‹‹ نوروز برهان اين دعوي است كه

 

ايران با همه سالخوردگي هنوز

 

جوان و نيرومند است . ››

 

*********************

 

مروري بر فلسفه و چيدمان

 

سفره هفت سين

 

**********************

 

سفره هفت سين،سفره سرزندگي، شادماني ،

 

بهروزي ، كاميابي و نوروزي ماست .

 

ما در كنار اين خوان پرمعنا نشسته در حالي

 

كه آيات كتاب آسماني را زير لب زمزمه

 

مي كنيم و به تعبير و تفسير هريك از اين

 

سين ها ي هفتگانه مي انديشيم و

 

 اندك اندك در مي يابيم كه اين

 

سنّت جاودان به ما

 

عزت،عظمت،رأفت،شوكت،دولت ،

 

سلامت و قدرت مي بخشد .

 

ونشانه هايي  از پيروزي ،بهروزي،

 

و كاميابي جامعه تلقي مي شود

 

و همه و همه نشأت يافته از فلسفه

 

زيباي وطن دوستي ، خداشناسي

 

نوع دوستي، خانواده داري ، احترام گذاري

 

و در يك كلمه ،انساني زندگي كردن است

 

و نمودي از استوار داشتن سنت هاي

 

خوب و ارزشمند گذشتگان مي باشد .

 

اين همه معاني متعالي مي تواند

 

 كارساز جامعه و رهياب موفقيت

 

در همه شئون زندگي فردي  و

 

اجتماعي باشد .

 

يكي از برجسته ترين و دل انگيز ترين

 

آداب نورزي گستردن سفره هفت سين

 

است و در اين باره انشمند بزرگ ما

 

ابوريحان بيروني مي گويد :

 

‹‹ نوروز در نخستين روز از فروردين ماه

 

است ازاين جهت نوروز نام كردند كه

 

پيشاني سال نو است دراين هنگام

 

بايد سفره اي  انداخت و در كنار

 

آن باب جلوه در آوردن نشانه ها

 

براي سال نويي كه در پيش داريم

 

با خويشتن خويش ميثاقي

 

محكم ببنديم ››

 

بايد گفت كه نزد بيشتر ملل عدد هفت ،

 

برگزيده و مقدّس است در سفره نوروزي

 

انتخاب اين عدد بسيار قابل توجه است

 

ايرانيان باستان اين عدد را با

 

هفت امشاسبند يا هفت جاودانه مقدس

 

ارتباط مي دادند

 

درنجوم عدد هفت ، خانه آرزوهاست

 

و رسيدن به اميد ها را در خانه هفت

 

نويد مي دهد .

 

علامه مجلسي مي فرمايد :

 

‹‹ آسمان هفت طبقه و زمين هفت طبقه

 

است و هفت ملك يا فرشته موكل برآنند

 

اگر موقع تحويل سال هفت آيه از قرآن

 

مجيد را كه با (سين ) شروع مي شود

 

بخوانند آنان را از آفات زميني و

 

 آسماني محوظ مي دارد ››

 

علت ماندگاري و توان و شكيب اين

 

آداب و رسوم همان رازهاي دروني

 

آنهاست كه به تاريخ و فرهنگ ،خوي

 

و عادات مردم ايران زمين پيوند دارد

 

وزماني كه به شادي و نشاط ، سعادت

 

و فلاح علاقمند بوده اند براي پايداري

 

اين نشاط خردمندانه ايام را با جشن

 

توأم با خرد سپري مي كردند .

 

در آداب و سنن برخي از اديان و همچنين

 

در بسياري از موارد سنتي و قبيله اي

 

عدد هفت اهميت زيادي دارد مانند :

 

هفت موضع نمازگزرار،هفت سلام قرآن،

 

هفت تكبير در صفا و مروه ، هفت آسمان،

 

هفت دوزخ ، هفت سوراخ نفاق، هفت بند ني

 

و هفت اقليم و ...

 

هفت سين نيز يكي از اين هفت هاي معتبر

 

مي باشد كه سال ها ، قرن ها و هزاره ها

 

نزد ايرانيان در آداب نوروزي جاي ارزشمندي

 

 داشته است .

 

در قرآن كريم : هفت خوشه، هفت گاه ،

 

هفت حيوان لاغر، هفت سختي ، هفت زمين

 

هفت طريق ، هفت شب و هفت باب آمده است .

 

در روزگاران قديم ايرانيان در هفت سيني

 

هفت دانه خوراكي كه عبارتند از :

 

گندم،نخود،باقلا،عدس،ماش،جو،لوبيا

 

را سبز مي كردند و در پي آن برمبناي

 

سرسبزي و باروري بيشتر هر يك از

 

اين دانه ها پيش بيني مي كردند كه در

 

سال نو كشت كدام يك از اين غلات بيش

 

 از ديگرغلات رونق خواهد يافت و بدين ترتيب

 

سال را مساعد كشت ،داشت و برداشت

 

تشخيص مي دادند . در زمان صفويه بنا بر

 

معتقدات مذهبي خود ،در هفت سين تغييراتي

 

دادند . در اين زمان سيني هفت قل مي ساختند

 

و بر روي آن هفت آيه از قرآن كريم كه با كلمه

 

 قل آغازمي شده كنده كاري مي كردند . برخي

 

از دانش پژوهان عقيده دارند كه هفت سين

 

در دوران پيش از اسلام هفت شين بوده است .

 

گمان اين ست كه يكي از دلايل تبديل

 

هفت شين به هفت سين اين بوده است

 

كه (شين ) در شمال ايران و در جنوب ايران (سين )

 

خوانده مي شده

 

و در گفتار ها بدين نحو بوده است براي مثال

 

آبادي هايي كه در شمال شميران ناميده

 

مي شد در جنوب سميران مي خواندند و ...

 

و يا با توجه به قداست عدد هفت و تغيير

 

شين به سين و خوش آوا بودن حرف سين

 

به زود ي جاي هفت شين را در خانواده هاي

 

ايراني مسلمان گرفت ، زيرا سين از جمله

 

حروفي است كه بسياري از لغات طربناك

 

و شادي آفرين مانند : سرور، سود،سرود،

 

سعادت، سروري ، سلامتي ، سلام و ...

 

با سين آغاز مي شود و آخرين حرفي

 

است كه قرآن كتاب خداوند منان در

 

سوره ‹الناس› با آن خاتمه مي يابد .

 

ما ايرانيان مسلمان قرآن مجيد را بر فراز

 

رحل نهاده و دعاي وقت تحويل سال را

 

زمزمه مي كنيم :

 

 

يا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ والاَبْصَارْ

 

يا مُدَبِّرَ الْلَيْلَ وَ النَّهَارْ

 

  يا مُحَوِِِِِِِِّلَ الْحَولَ وَالاَحْوالْ

 

حَوِّلْ حَالَنَا

 

 اِلي اَحسَنِ الْحَالْ

 

****************

 

اي گرداننده ي قلب ها و چشم ها

 

اي هماهنگ كننده ي روزها و شب ها

 

اي دگر گون كننده ي احوال و حالات

 

حال ما را به نيكوترين حال ها

 

تغيير بده

 

*********************

 

چيدن سفره هفت سين نيز آداب خاصّ

 

خود را دارد كه پس از گستردن سفره

 

آيينه و قرآن و ظرفي از آب را در ميان

 

نهاده و بعد هفت سين ها را به اين

 

ترتيب و با قصد و نيت بر سر سفره

 

قرار مي دهند :

 

1- سنجد ( نداي خرد گرايي و دعوت به عقل )

 

سنجد نماد سنجيده اقدام كردن است گذشته

 

از خواص گياهي كه بر آن مترتب است سنجد

 

را بر اين تفكر سر سفره مي نهند كه تا هر

 

كس با خويشتن عهد كند كه در آغاز سال نو

 

هر كاري را سنجيده شروع كند .

 

بنابراين تنظيم امور زندگي وي خردمندانه

 

خواهد بود . براين اساس قرار دادن

 

سنجد گرايش به عقل است و احترام

 

به تفكر و ترويج خرد ورزي را تجلي مي كند ؛  

 

بدين ترتيب علت اولين سين سفره هفت سين

 

قلمداد مي شود . و در اين باره حديث

 

نبوي است (( اول، ما خلق به عظمت

 

عقل و تأثير آن در زندگي انسان ها

 

به نشانه دل سپردن به رهنمود هاي

 

عقل كرديم . ))

 

2- سيب (نماد صحت و سلامت فرد و جامعه )

 

 سيب را مادر يا بزرگ خانواده در كنار سنجد

 

قرار مي دهد . سيب نماد سلامتي است .

 

در منقولات اسلامي آمده است كه نگاه كردن

 

به سيب عبادت است و خوردن آن ثوابي بالاتر

 

دارد اكنون ما با انساني عاقل و سالم در روز

 

اول سال باي گام نهادن به مرحله جديد عمر

 

روبرو  هستيم بنابراين سيب هشداري است

 

كه انسان به سلامت جسم خود بينديشد

 

و درستي و بهداشت و صحت بدن خود را به

 

دست فراموشي نسپارد .

 

3- سبزه (خوش خلقي و ايثار )

 

سبزه نشانه خوش اخلاقي ،خرّمي و شادابي

 

است كه سبزي خود شادابي زندگي ، سرشاري

 

و نيكويي است . از قول پيامبر اكرم (ص) چنين

 

نقل شده است كه :

 

‹‹ من براي اخلاق نيك انتخاب شدم و خداوند

 

كسي را كه با ترشرويي با برادرانش رو به رو 

 

شود دشمن مي دارد .››

 

فلسفه قرار دادن سبزه اعلام خرّمي ،

 

خوش خلقي در سال نو است كه انسان

 

پيوسته خوش برخورد و خوش رو باشد و در

 

معاشرت و برخورد با ديگران سخت گير نباشد .

 

4- سمنو (نمايش قدرت و مبارزه با ضعف )

 

سمنو علامت قدرت است . آدمي در كشاكش

 

 زندگي خود و مبارزه با طبيعت بايد نيرومند و

 

قوي باشد . سمنو بدون شيريني مضاعف با

 

جوانه گندم تهيه مي شود و غذايي بسيار

 

مقوي و پرانرژي است . لزوم اقتدار بر قهر

 

طبيعت و مقابله با سختي ها مي باشد و

 

اين نماد خدايي ، هديه به جامعه است

 

كه قدرت وصلابت خويش را فراموش نكند .

 

 

5- سير (موعظه ، نگهداشت حد و حقوق افراد

و عدم تجاوز به حقوق ديگران )

 

ما در اينجا با انساني عاقل،سالم،بشاش،

 

و قوي روبرو هستيم اما اين انسان كاستي هاي

 

د يگري دارد و سفره هفت سين با موعظه به

 

وي ياد آور مي شود كه خود را بهتر و

 

شايسته تر سازد بدين معنا كه نشستن پاي

 

سفره هفت سين در ابتداي سال به ايشان

 

مي آموزد  كه نبايد گستاخ و بي آزرم و ناآرام

 

و كم مايه باشد . سير  به نشانه ي دست

 

نگه داشتن از تجاوز و پاي از گليم خويش

 

بيرون نكردن است . سير نشانه ي مناعت

 

طبع است و بايد انسان همواره با قناعت

 

به جهان بنگرد و استغفار را سرلوحه امور ش

 

قرار د هد  و از بايد ها و نبايد ها بشري خارج

 

نشود .

 

6- سركه (نشانه پذيرش ناملايمات حيات)

 

سركه نماد پذيرش ناملايمات و گوياي اين نكته

 

است كه در برابر رخدادهاي ناگوار زندگي بايد

 

تسليم شد . هر چند سركه داراي خواص

 

متعدد است امّا در طول حيات خود همواره

 

مواجه با كمي و كاستي ها و نامرادي ها ي

 

مختلف بوده ايم و بايد بپذيريم كه در هر روز

 

و هر ساعت سرور  و  شادماني و شاد كامي

 

 نيست پس  براي دست و پنجه نرم كردن  

 

با تلخي ها و پذيرش ناملايمات موجود كه در

 

يك زند گي عادي هست بايد جايي براي اين

 

ناخواسته ها باشد و با آن مبارزه كرد از اين

 

جهت سركه را بر سر سفره مي گذارند 

 

كه نمادي براي تحمّل ناملايمات باشد .

 

7- سماق(نشانه عدالت،صبرو اميددرساحل زندگي)

 

سماق سمبل صبر و بردباري و تحمل ديگران

 

است و گوياي يك اشاره دقيق به صبر و حوصله،

 

بردباري و مبارزه در جهت خواسته ها و آرزو هاست

 

زيرا اميد به انسان مي آموزد كه در گذر زندگي

 

خستگي را بايد  خسته كرد و در درون انسان

 

كامل صبر و مقاومت جهت د ستيابي

 

به اهدافش دمادم موج مي زند  .

 

برخي از محققان بر اين معتقدند كه پس از

 

هفتمين سين سفره ،سكه را بر آن اضافه

 

مي كنند زيرا كه ثروتمندي از آرزوهاي ديرين

 

بشر بود ه است و شايد بيشترين تلاش

 

روزمره انسان در پي كسب قدرت مالي

 

و مادي خلاصه مي شود .

  

*******************************

 

پس با عنايت به توضيحاتي كه ارايه شد

 

سفره هفت سين نشانه ي اين است كه درآغاز سال

 

به ايرانيان صلا درمي دهد كه روز وسال نو شده است.

 

 مانيزنفس خويش را تهذيب كنيم وبر آن تزكيه

 

                    ارج روا داريم وزندگي را دراين

 

                                    هفت آيه بنگريم

 

تا خداوندي كه هفت آسمان را آفريده

 

وهفت دريارادرزير آن نشانده و در واقع

 

هفت نماد رافرا روي ما قرا رداده وبه

 

ماهشدار مي دهد

 

كه:«تواي انسان شريف ونيكوكار

 

چگونه وبه چه منوالي است وبر كدامين

 

طرفين زندگي خويش را سپري

 

مي كني و اگر خواهان ثروت ودولتي از كدامين

 

طريق آن را به دست مي آوري؟»

 

پس بياييم با اين سفره كهن اسطوره اي

 

 جاودانه كه بر آن نورخدايي تابيده واز

 

 نشستن وبر خاستن در كنار آن عشق،

 

صفا پاكي وصداقت هويداست،

 

خود را واين سنت كهن را كه اينسان

 

متحول كننده است با ديد ديگري بنگريم

 

 تا تاثيري ژرف بر همه ما درآغاز هر سال

 

داشته باشد وفرزندان مانيزدرپهنه عمر خويش

 

 همه نوروزها را با اعتقاد به معناي سترگ

 

وعظيمي كه از هر يك از اين«سين ها »

 

استنباط مي شود آغاز كنند.

 

فراموش نكنيم زندگي منتظر هيچ كس

 

نمي ماند پس با ايمان ، سال نو را

 

آغاز مي كنيم و بر عقل گرايش نيك داشته

 

باشيم . برترس غلبه كنيم و تصميم بگيريم

 

زندگي را بسازيم . بي ارادگي و بي تصميمي

 

بدترين حالت است زيرا در اين صورت به جاي

 

شركت در حيات و بهره مندي ازشادي و درك

 

لذت،قرباني آن شده ايم . بايد با خوش خلقي

 

سلامت و رعايت موازين همواره قوي و مقاوم

 

و درد و شكست و ناكامي ها را درمان و جبران

 

كنيم و اقتدار خويش را به گونه اي به كار گيريم

 

كه خستگي خسته شود و با پذيرش جهان و

 

زندگي و رخدادها ي آن با مشكلات فعالانه

 

و صحيح برخورد كنيم و مطمئن باشيم كه به

 

طور حتم پيروز مي شويم .

 

مقاله خود را با كلام گهربار امام جعفرصادق(ع)

 

به پايان مي رسانم كه فرمودند :

 

‹‹ چون عيد شود غسل كن و پاكيزه ترين

 

جامه هاي خود را بپوش و به بهترين بوهاي

 

خوش خود را معطّر كن .››

 

و از خداوند مي خواهيم :

 

اي آنكه به تدبير تو گردد ايام

 

اي ديده و دل از تو دگرگون مادام

 

اي آنكه به دست توست احوال جهان

 

حكمي فرما كه گردد ايام به كام .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در چهارشنبه 23 اسفند1385 و ساعت 6:39 بعد از ظهر |

به نام خدا

 

  تفسير واژه معلم :

 

  (امام خميني (ره) فرمودند :

 

معلّم امانتداري است كه انسان امانت اوست .

 

درسپيده دم ازل آن زمان كه سازندگي كائنات

 

آغاز مي گرديد و كتاب تكوين گشوده مي شد ،

 

نخستين كلمه اي كه با قلم تقديربرديباچة قاموس

 

هستي نقش بست واژه معلم بود و سر فصل

 

اين كتاب كهن به تعليم و تربيت اختصاص يافت . 

 

معلم پيامبري است كه انسان را از

 

جهل و ناداني و از ظلمت و تاريكي به

 

سوي دانايي و روشنايي هدايت مي كند .

 

 معلم است كه مي تواند انسان را از درون متحول 

 

  سازد اگرر در مسيرخدايي گام بردارد .

 

 معلم به عنوان سرپرست دوم

 

 دانش آموزان محسوب مي شود و مي تواند

 

در صورت پذيرش از او

 

در زندگي الگو برداري كنند .

 

اميرمؤمنان فرموده است :

 

 ( مَن عَلَّمَنِي حَرفاً فَقَد سَيَّرَنِي عَبدَاً )

 

 هركس يك كلمه به من بياموزد 

مرا بنده ي خويش كرد ه است . 

  

‹‹ يعني مولايمان علي (ع) اين شخصيت برجسته

 

بي نظير تاريخ خود را بنده ي معلم مي داند

 

پس خوشا به حال شما معلمان 

 

 

مقام معلم آنقد ر والاست كه به گفته رهبر كبير انقلاب

 

كه فرمودند :

 

 ‹‹ معلمي شغل انبياست ››

 

هر كسي كه شغل شريف انسان سازي را

انتخاب مي كند

 

هيچگاه در صدد ماديات نيست زيرا به قول

 

شهيد رجايي كه فرمودند :

 

 معلمي شغل نيست ، ذوق است و هنراست .

 

آنچه كه معلمان را در كارها يشان انرژي ميدهد و صبور

 

مي كند نيرو و ايمان الهي است ، ايماني كه از دل و جان

 

برمي خيزد ، ايماني كه هيچگاه دچار لغزش نمي شود .

 

معلم است كه آينده يك كشور را مي سازد .

 

اي معلمان عزيز و گرامي شما معماران فرداي اين ميهن

 

هستيد پس خشت اول اين بناي عظيم را نيكو پي ريزي

 

كنيد كه هيچگاه دچار خرابي نگردد .

 

معلم است كه مي تواند جامعه را

 

از فساد و تباهي پاك ومنزه سازد

 

و اين راهبر بزرگ نسل آينده است

 

كه ميوه هاي بوستان تعليم و تربيت

 

را به خدا نزديكتر و در برابر خلق

 

خدا فروتن مي سازد .

 

پس درود بر تو اي معلم كه:

 

ساده زيستن را از پيامبر آموختي

 

و پشت پازدن به ماديات را از پيامبران الگو گرفتي

 

اي معلم تو از علي آموختي كه :

 

دنيا را سه طلاقه كردي .

 

اي هنرمند عرصه تعليم و تربيت تو وظيفه ي خطيري

 

 را بر دوش گرفتي و در اين وظيفه ي خطير

    

     خدا توكل كن .

 

 اي معلم تو يك انسان معمولي و عادي

 

نيستي بلكه تو از نظر جسماني جسمت

 

  سراسر از شوق و مهر است براي ديدن بچه ها ؛ 

 

 بچه هايي كه هريك اميد آينده سازان هستند .

 

 از نظر روحي ؛روحت يك روح معمولي نيست ،

 

 روحت را فرشتگان در آسمان ها حمل مي كنند

 

و بر تو درود مي فرستند

 

 پس اي معلم

 

 مبار ك باد بر تو و نام تو

 

كه بهترين نامهاست .

 

اي معلم عشق تو عشق خدايي است

 

 شوق تو ، شوق ديدن بچه هاست . 

 

  اي معلم تو براي بچه ها پيام آور شادي هستي

 

  پيامي كه بچه ها را به سوي

 

 خود جلب مي كني

 

و آنها را به خود علاقمند مي سازي

 

 پس  درود بر  تو اي معلم

 

تو به حق لايق بهشت هستي

 

 تو در واقع انسان را از پرتگاه جهل و ناداني

 

 به قله ي علم و توحيد هدايت مي كني

 

اي معلم تو فروغ جاويدي ،

 

توخورشيدي هستي كه هرگزغروب نمي كني

 

 تو نور خدايي هستي

 

توآفتاب معنويت  را در بچه ها بارور مي كني

 

تو هيچگاه از قلب بچه ها فراموش نمي شوي

 

اي معلم تو به راستي مثل و مانند نداري

 

تو معراج انديشه ها هستي

 

توگلي هستي كه هيچگاه پژمرده نمي شوي

 

توهميشه بوي عرفان و توحيد را با خود حمل مي كني

 

تو سفير خدا و خليفه ي خدا در زميني

 

اي معلم تو به منزله ي آبي هستي

 

در كوير تشنه ي قلب بچه ها

 

اي معلم ، اي معدن سخا  و  وفا

 

هر چه ازت بگويم قلم من ناچيز نمي تواند

 

مقام شامخ و والاي تو را توصيف كند

 

پس درود بر تو اي معلم كه شغل

 

خطير انسان سازي را انتخاب كردي

 

پــس مـــبارك بـــاد بــر تـو

 

 و نـام تـو كه بهترين نام هاست .

 

************************

 

چند بيت شعر از شاعرگرانقدر

 

 استاد علي معلم

 

درمورد مقام شامخ معلم

 

هست معلم پيامبري كه به رتبت

 

برتر از اونيست جز خداي معلم

 

قيمت هركس زكار اوست معين

 

كيست كه تعيين كند بهاي معلم

 

پيشتر افتد ز همرهان به فضيلت

 

هر كه برد بيشتر جفاي معلم

 

راه زمين گر بر آسمان شده هموار

 

اينهمه بـاشد ز فـكر ورأي معلم

 

گنج هنر رايـگان ببخشد و بـاشد

 

دولت جـاويد ، از سخـاي معلم

 

قافله ي معرفت بـه جانب مقصود

 

راهبـر گـردد از دراي معلم

 

نويسنده مقاله : ابوالحسن بيگي

 

صاحب اين وبلاگ

 

منتظر نظرات سازنده شما هستم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 30 دی1385 و ساعت 11:22 بعد از ظهر |

جستجوي علي (ع)

 

شاعر:محسن معافي مدني

 

همكارفرهنگي منطقه عباس آباد

 

محل كار : اداره آمورش وپرورش

 

***************************

 

خاك را بگذاشتم ديدم كه دربالا عليست

 

عـرش را ديـدم منوّر نيّر عظما عليست

 

رفتم از عشق الهي شعر عـاشق را سرايم

 

ديدم از عشاق بي همتاي حق تنها عليست

 

رفتم از عدل الهي شاهدي آرم ز مـردان

 

ديدم آن عدل مجسّم در جهان يكتا عليست

 

رفتم از گلـزار حق جـويم شقايقهاي عشق

 

ديـدم آن زيبا شقايق بهتر از گـلها عليست

 

خواستم از مـاه پـرسم از دل شبهاي عـالم

 

گفت من محتاج اويم چـون مه زيبا عليست

 

صبح آمد نور خورشيد جهان بـر ديده تابيد

 

گفت اي جويندة حق نورم از مـولا عليست

 

خواستم مصحف گشايم سوره والشّمس خوانم

 

ديدم آن قرآن ناطق شمس والضّحا عليست

 

عهد كـردم راه يـابـم خـلوت انس الهي

 

ديدم آنجا ره ندارم رخصت من با عليست

 

محرم كوي  ولا  گشتم نمـاز عشق خـوانم

 

در ركوع ديدم كه انگشتردهد آنجا عليست

 

خانه زاد حق شنيدم در طواف كعبه رفتم

 

گفت اينجـا معتكف در كعبة والا عليست

 

از عدو پرسيدم آن شب جاي پيغمبر كه خفته ؟

 

گفت تنها قهرمـان عـرصة هيجـا عليست

 

نالة طفلي شنيدم نيمه شب با گريه مي گفت

 

مـونس مـا در دل شب مهربان بابا، عليست

 

لاجرم در خويش رفتم خلوت ديگر بگيرم

 

اين ندا آمد بگوشم شيعيان ، حق با عليست

 

گفتم اي دل درد هايت را ز چه درمان كني

 

گفت بر هر درد بي درمان دوا مولا عليست

 

گفتم اي محسن فدايي باش بر فرزند كعبه

 

چون شفيعت ساقي كوثر گل حمرا عليست .

 

---------------------

 در ماه رجب المرجب سنه 1418 هـ . ق

 

در تنكابن سروده شده است .

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 0:59 قبل از ظهر |

 

به نام خدا

 

 

 اي مادر:

  

تو 

 

 

<