تبليغاتX
TONEKA.Hassan Beygi.com

نقش معلم

نامه آبراهام لینكلن به معلم پسرش به پسرم درس بدهید او باید بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم كه وقت می گیرد ، اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش ، یك دلار كاسبی كند بهتر از آن است كه جایی روی زمین پنج دلار بیابد . به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد . از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید . اگر می توانید ، به او نقش موثر كتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز می كنند ، دقیق شود . به پسرم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم یاد بدهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می رسد انتخاب كند . ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بیاموزید كه از اشك ریختن خجالت نكشد . به او بیاموزید كه می تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست . به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید ة اما از او یك نازپرورده نسازید . بگذارید كه او شجاع باشد ، به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید كه چه می توانید بكنید ، پسرم كودك كم سال بسیار خوبی است

+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:56 قبل از ظهر |
راز زندگی
 
در افسانه‏ها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود
فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از
 فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت:
آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوه‏ها قرار بده. ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت
قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمی‏افتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و
 درون خودش نگاه كند. و خداوند این فكر را پسندید.
+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:52 قبل از ظهر |

  پیله

چه کسی می داند

که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند

که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشای

تو به اندازه یک پروانه زیبایی

پیله ات را بگشای

زندگی ، من ، خورشید

ما همه منتظریم

زندگی سبزتر از آن چیزی است

که تو در خاطر خود داشته ای

پیله ات را بگشای

دست از این همه ظلمت بردار

دل به یک روشنی محض سپار

پیله ات را بگشای ...

+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 2 خرداد1387 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
                  

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت 2:12 بعد از ظهر |
   
+ نوشته شده توسط hassan51 در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |
                             

                              

امکان دانلود  مداحی "نزار القطری"برای کاربران فراهم شد

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در چهارشنبه 3 بهمن1386 و ساعت 8:0 قبل از ظهر |

كوتاه اما خواندني

 

دوستت دارم

 

خطاي كوچك

 

تلقين

 

چه چيزي ياد گرفته اي ؟

 

 

انتظارات بالا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |

به نام خداوند بخشنده مهربان

نگاهي  كوتاه به زندگي حضرت فاطمه زهرا (ع)

 

چقدر سخته كسي رو كه دوستش داري تنهات بذاره و بره .. اونم براي هميشه. آرزو مي كني يه بار ديگه بتوني ببينيش . چشم هاي قشنگش رو باز كنه . به روت لبخند بزنه . يه بار ديگه مهربوني هاش رو از نزديك حس كني . محبت هاش رو . صفا و خلوصش رو . پاكي و معصوميتش رو . مظلوميش رو

چقدر سخته بدن بي روح عزيزترينت رو با دستهاي خودت غسل بدي . كفن كني . اونهم بي صدا . اشك بريزي اما آروم آروم . پاره هاي تنت - كودكان معصومت- هم نظاره گر باشند و چقدر سخته تحمل ديدن ذجه هاي بي صداشون .

دلت مي خواد داد بزني . گريه كني . اطرافيانت دلداريت بدن .

سنگ صبورت كه از پيشت پر كشد و رفت . حالا احساس تنهايي ميكني . انگار هيچ كسي تو اين دنيا برات باقي نمونده .

هر چقدر هم دلت بزرگ باشه . هر قدر كه پاك و معصوم باشي . هر قدر كه تحملت زياد باشه . حتي اگه مرد باشي . حتي اگه امام باشي . حتي اگه حضرت علي(ع) باشي . بازم تحملش سخته . خيلي سخت . آخه پاك ترين بانوي عالم و سرور زنان جهانيان ، حضرت فاطمه زهرا(س) به شهادت رسيده ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 29 دی1386 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

والدین عزیز و گرامی بدانید :

 

شخصیت فرزندان خود را به خاطر

 

 نمره ی ضعیف  تخریب نکنید

 

توجه شما والدین بزرگوار را به

 

 

نکاتی که برگرفته از نشریه ی

 

ماهانه ی پیوند است

 

 

جلب می کنم و امید آن دارم که

 

بکار ببندبد .

 

با سپاس فراوان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan51 در جمعه 28 دی1386 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

درد دل با خدا

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدندهمه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه......
کاشکي که بارون بزنه
به سقف و ايوون بزنه
کاشکي دلم پر بگيره
شادي رو از سر بگيره
کاش دوباره بارون بياد
رو تن ياس و نسترن
کاشکي بوي خدا بياد
تو کوچه و تو باغ من
........................
کاش دوباره بارون بياد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلم جون بگيره
از غم دنيا.... نپوسم

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

سخنانی از ویکتور هوگو :

 

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است

 

که زير پاي پيرترين فرد دنياست آموخته ام ... که وقتي

 

عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود آموخته

 

ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي

 

است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ...

 

که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته،

 

 زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد آموخته ام ...

 

که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است

 

 آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي،

 

 نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ

 

 عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ...

 

که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را

 

انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي

 

با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي

 

تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است

 

 براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي

 

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني

 

در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

 

آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است،

 

 هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت 

 

  ميکند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته

 

ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را

 

تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در

 

 يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم

 

مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته

 

ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

 

آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا

 

       مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي

 

روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد

 

آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني

 

 که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است،

 

 اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه

 

از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده

 

 ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزويم اين است

 

که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش

 

 دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که

 

  مي  شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که 

 

 نمي  توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه

 

برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه  

 

           مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام

 

شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا

 

رفتن از کوه هستيد آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي

 

 نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته 

 

    مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد

 

آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار

 

هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

 

 

 

+ نوشته شده توسط hassan51 در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 10:29 بعد از ظهر |

سخناني از ويكتور هوگو

 

ويکتور هوگو، درباره عشق گفته است...


مردن از فقدان عشق شديدترين حالت خفگي روح است.

 

شما اگر سنگ هستيد، آهن ربا مي باشيد، يا اگر گياه هستيد،

 

حساس باشيد و اگر بشر هستيد، عاشق باشيد.


براي عاشق هيچ چيز کفايت نمي کند، اگر سعادتمند باشد

 

 بهشت را مي خواهد و اگر به بهشت برسد

 

 آرزوي صعود به آسمان را مي کند.


اگر يک علف سبز روي تپه اي از يخ برويد

 

افکار نالايق هم مي توانند در قلب

 

عاشقي واقعي نمود داشته باشند.


محبوب واقع شدن چه مسئله بزرگيست

 

و دوست داشتن چقدر بزرگتر.


با نيروي عشق، قلب شجاع و بي باک مي شود.


اگر در جهان کسي براي دوست داشتن وجود نداشت

 

 آفتاب جهانتاب خاموش مي شد.


عشق، تبريکات فرشتگان به ستارگان آسمان است.


خداوند پشت همه چيز قرار دارد و همه چيز را پنهان مي کند.

 

 اگر مي خواهيد خدا و ناپيداها را ببينيد  

 

قلب خود را بروي عشق باز کنيد و عاشق شويد.


تمام اعمال خدا براي عشق است. عشق بقدري قوي است

 

 که مي تواند طبيعت را بنام فرمانبر استخدام کند.


آينده به قلب ها بيشتر از روح تعلق دارد.

 

عشق تنها چيزيست که مي تواند ابديت را اشغال و لبريز کند.

 

ابديت براي چيزهاي فنا نشدني است. عشق فناناذير است.

+ نوشته شده توسط hassan51 در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |

به دنبال گلي هستم كه ...

 

در پيچ و خم جاده ي زندگي

 

در كوچه پس كوچه هاي ذهنم

 

در تنگانگ راه باريكه هاي خاطراتم

 

هميشه و هميشه

 

به دنبال گلي بودم كه

 

 از بذر صداقت جوانه كرده باشد

 

با نور عشق و محبت

 

و با هواي مهرباني

 

رشد كرده باشد.

 

تو اي هم درد ، اي همنوع

 

اگر سراغي از اين گل بهشتي و يافت نشدني

 

داشتي از اين درد كشيده

 

و خسته و راه گم كرده برايش بگو

 

 سلام اين مهجور دلسوخته را به او برسان

 

و نشاني خوابگاه ابديم را به او بده  

                   

                 شايد كه ....

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |

سلام

 به اولين کسي که گل سرخ را کاشت سلام مي گويم

 و به اولين دلي که عاشق شد درود مي فرستم .
خوشا اولين خاطره !

خوشا اولين گفتگو و خوشا اولين لبخند!
مدام ثانيه هارا مي بينم که ازرو برويم مي گذرند

 و پشت خياباني گنگ گم مي شوند.
عمرمن کوه عظيمي از ثانيه هاست

 چقدرزود رفته است روزهاي با تو بودن
و چقدر زود آمده است روزهاي بي تو بودن .
به تو سلام مي کنم که :

روزگاري اتاق مرا ازبابونه  آکندي
و من درميان کلمات تو جوانه زدم

و دفترهايم ناگهان لال شدند .
به تو سلام مي کنم که :

 همواره از پنجره ها و نيلوفران خوش ذوق هواداري کردي
و هيچ گاه مرا درمهلکه عشق و نان تنها نگذاشتي .
چقدرتيره است روزهايي که ازنام دلاويز تو تهي است .

چقدرطولاني است جاده اي که گام تو را ازياد برده است .

چقدرلجوج است مدادي که نمي خواهد ازتو بنويسد .

شعرهايم رازير سايباني کوچک گرد مي آورم
تا نفسهاي تورا بياموزند و جز تو مضموني نپذيرند .
چرا به من نگاه نمي کني !چرا دستي به

سر و روي کلمات يتيم من نمي کشي !

چرا سري به تنهايي من نمي زني !
به تو سلام مي کنم که روزگاري حرفهايم را

ميان آيينه قسمت مي کردي .

به تو سلام مي کنم که عاشق سيبها بودي
و براي روحهاي گمشده نوحه مي سرودي .
دلم را به خانه تو مي آورم .

برايم فنجاني چاي و تکه اي شعربياور.
سلام مرا سبز کن !

اي يگانه اي که کهکشانهاي حوالي
خانه ات پاييز و زمستان ندارد

+ نوشته شده توسط hassan51 در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |

                 منم ببر پیش خدا

 

يه شب تو او ج بي كسي و خستگي

 

يه سر زدم پيش خدا تو آسمون


شايد که پيداش بکنم عشق منو تو آسمون